
ایران دیروز غرق شادی و سرور بود در زادروز حضرت ولی عصر (عج) و این شادی
بزرگترین شادی ما ایرانیان است که همه گیر بوده و در این روز و شب همه از تاجرو
کاسب و ریز و کلان به جشن و شادی مشغول هستند
تا این قسمت از قضیه بسیار خوب نشان از هویت شیعه ایران و به نوعی هویت ایرانی
بودن است اما چیزی که من کمترین را وادار به نوشتن این مطلب کرده است نوع جشن
گرفتن در بعضی از نقاط شهر هاست که واقعن برای هر شیعه معتقد به امام زمانی درداور
و خارج از صبر و تحمل است
مراسم رقص در حالت غیر عادی و صدای نوای موسیقی بسیار سخیف لوس انجلسی
در این شب تقریبن درجایی نسیت که شنیده نشود
البته من با موسیقی مخالف نیستم که هیچ خود را یکی از طرفداران انواع موسیقی حتا
غربی میدانم اما نکته ای که درد اور است این است که چرا به نام امام زمان ؟ چرا
در این شب بزرگ که همه باید سر به تفکر بر سجده بگذارند باید شاهد چنین صحنه هائی
باشیم
همه ناراحتی من این است که مجسم می کنم اگر اقا امام زمان در یکی از این مجالس
شرکت کنند چه خاهند گفت و نظرشان چیست ؟
باور کنید در تمامی مدتی که در این شب در شهر می گشتم تعداد بسیار کمی را دیدم
که با صدای مولودی و یا نواهای مذهبی در حال جشن باشند
صدای سیستم های صوتی و اهنگ های افشین " اهای خوشگل خانوم "و اهنگ "گلپری
جون " چنان برای من زجر اور بود که باورکنید از دیدن این صحنه ها داشت حالم بد میشد
البته من مردم را مقصر نمی دانم وقتی از جامعه ای همه فرصت های شادی گرفته شود
مردم همه چیز را با هم قاطی می کنند مثلن در شب تولد اقا امام زمان مشروب می خورند
ایا این فاجعه نیست و ایا حق ان نیست که سینه ها برای این فاجعه دریده شود از ناراحتی
ایا وقت ان نرسیده که با دادن موقعیت های مناسب و در خور شان خانواده ایرانی برای
همه جوانان این مرزو بوم فرصت جشن و پای کوبی فراهم اید تا اینچنین این شب عزیز
را تبدیل به عزایی بزرگ برای حضرت بقیة ا... نکنند
بدرود تا اغازی نو
من با توجه به اینکه در هر زمینه ای تحول و تنوع لازم است اقدام به تغییر کلی قالب وبلاگم
و اضافه کردن چندین ایتم از جمله فال حافظ موسیقی با حق انتخاب ان و لطیفه های جدید
در هر رفرشی و چند ایتم دیگرکردم
امید دارم این تنوع باعث جلب رضایت هر چه بیشتر شما عزیزان گردد اما این را هم میدانم
بزرگترین عامل رونق و جذب مخاطب توسط یک وبلاگ مطالب پربار و متنوع و اگاهی
دهنده ان وبلاگ است اما این را هم بپذیریم ظاهر اراسته و زیبا هم بدون تاثیر نخاهد بود
پس با این ظاهر و شمایل جدید به سوی هر چه بهتر شدن مطالب هم گام خاهم برداشت
بدرود تا اغازی دیگر در این تصویر نو

تاریخ همواره در گذر است و هیچگاه نمی ایستد اما یادها و خاطره ها در قلب و ذهن ما برای
ابد می ایستد
حال چه این خاطره ها تلخ باشد چه شیرین همیشه در شرایط متفاوت ان ها را به یاد می اوریم
و با شیرینی هایش دل شاد و از تلخی ها درس می گیریم
امروز ناخوداگاه به یاد دوران خدمت سربازی افتادم و خاستم این یاد را با شما هم قسمت کنم
میخاهم یادی کنم ازان دوران به نسبت سخت و دشوار اما بسیار به یاد ماندنی
به نسبت سخت از این بابت که من بعد از دوران دانشگاه و خوشی های به خصوص این
دوره وارد خدمت سربازی شدم و این خود کاملن طبیعی بود که با داشتن ان همه ازادی دوران
دانشجوئی بله قربان گفتن و حرف شنوی گه گاه از کسی که سوادش به مراتب از شما پائین تر
باشد ( در خدمت نظام درجه ملاک است و بس ) قبول کنید سخت است
اما روی دیگر این سکه باور کنید اگر کسی تفکر کند و به ان عمیقن بیندیشد نکته هائی بسیار
جالب و در نوع خود بی نظیر وجود دارد
یکی از نکاتی که من در این مدت اموختم این بود که فاصله میان روزهای خوش و روزهای
سخت از تار مویی نازکتر است و اینکه هرگز نمیباید مغرور به روز های خوش بود چون
هر لحظه امکان از دست دادنش وجود دارد
نکته مقابل این مسئله این است که در روزهای سخت و دشوار هم هرگز نباید نا امید شد باور
کنید من یکی از کسانی بودم که همیشه فکر می کردم من از تنهائی و سختی دیوانه خاهم شد
اما وقتی در شرایطش قرار گرفتم با تفکر و امید و توکل به خداوند بزرگ توانستم از سخت
ترین روزهای زندگی بهترین روزها را بسازم روزهایئ که حالا باور کنید حسرت داشتن
حتا یک روزش را از اعماق وجود می خورم
شبی که من در روزهای واپسین دوران اموزشی سربازی نگهبان مقر بودم روی تپه ای و رو
به اسمان ایستاده بودم و از اعماق قلبم خداوند را صدا می زدم باور کنید از تنهائی بود و تنهائی
و این تنهائی به این دلیل بود که تقریبن همه دوستان من با خرید خدمت از این مرحله گذشته بودند
و وارد بازار کار اما من تنهای تنها بودم
و این تنهائی باور کنید بزرگترین ناراحتی من بود که همیشه من را ازار میداد
نکته دیگری که در این دوران میتوانم با شما ان را قسمت کنم این است که به نظر من اگر
من قرار باشد بین دو مرد یکی را برای همراهی یا همکاری و یا هر چیز دیگر انتخاب کنم
قطعن مردی را انتخاب می کنم که به خدمت سربازی رفته باشد چون او را مرد میدان و مرد
هر کاری می دانم اما انها که به خدمت نرفته اند با اندک تلنگری از هم می پاشند ( این مطلب
را همه به سربازی رفته ها می دانند و قبول دارند )
و یک مطلب دیگر اینکه باور کنید هنوز کسی را ندیده ام که از دوران سربازی به نیکی یاد
نکند یک خصوصیت بسیار جالب این دوران این است که تا زمانی که در این دوران به سر
می برید هر روز در حال چوب خط انداختن هستید اما وقتی تمام می شود حتمن خاهید گفت
ای کاش تمام نمی شد و این در بین همه سربازان اتفاق می افتد
من اما هنوز حسرت راز و نیاز واقعی و از صمیم قلب خود را با خداوند بر سر ان تپه
در دل تاریکی شب و سرمای منجمد کننده را می خورم باور کنید دیگر هرگز به ان خلوص
نیت نرسیده ام ( این را با کمال صداقت اعتراف می کنم )
ای کاش در هر دوره ای به جای غر زدن های بی فایده به حکمت ماجرا بیندیشیم
ای کاش به جای اینکه درو دیوار را در همه بدبختی هایمان مقصر بدانیم با فکر و توکل و تلاش
از هر بن بست به ظاهر غیر قابل نفوذی راهی برای پیشرفت و رسیدن به هدف های بزرگ
بسازیم
یک مثل می گوید " اگر سنگ به چکش های محکم و پیاپی مرد مجسمه ساز تن ندهد هرگز
به مجسمه ای زیبا و بی بدیل تبدیل نخاهد شد "
ای کاش به جای اینکه با هر حادثه ای جا بزنیم و خود را بازنده بدانیم دوباره فکر کنیم و ایمان
داشته باشیم خداوند دوست حقیقی ماست و هیچ اتفاق ناگوار و سختی ( از دید ما ) وجود ندارد
مگر انکه در ان حکمتی بزرگ نهفته باشد
و ختم درد دل های من اینکه من هر چه دارم از ان دوران سخت و دوران تنهائی است
من هر چه که دارم ( نه به لحاظ مادی ) مدیون این دوران هستم و از اینجا بر دستان یکایک
فرماندهان و هم رده های عزیزم بوسه می زنم و همواره یاد اور می شوم خدمت مقدس
سربازی وقت گل دادن ما بود و ما خود نمی دانستیم
و اما یک خاطره شیرین هم اینکه در یکی از شبهای اموزشی معروف به خشم شب ( که این
شب از قبل اعلام نشده و در این شب کل شب عملیات واقعی باز سازی میشود ) یکی از
هم رزمان ما که بسیار می ترسید گوش های خودش را از ترس صدا های بلند پر از پنبه کرده
بود ( واقعن برای یک مرد عجیب بود ) و درست در لحظه ای که به خواب شیرین و عمیق
رفته بود به ناگاه با صدای انفجار تی ان تی خشم شب شروع شد و چون این بنده ترسوی
خداوند گوش هایش پر از پنبه بود هیچ کدام از دستور ها را نمی شنید و فقط گیج و مات به
دور و اطراف می دوید ودر ان شلیک و انفجار و صدا های مهیب به قدری خنده دار شده بود
که همه عملیات را ول کرده و به این بنده خدا که مانند دیوانه ها به اطرف میدوید می خندیدند
باور کنید صحنه به قدری جالب بود که بچه ها ایستاده بودند و به این بیچاره نگاه می کردند
و او هم که هیچ چیز نمی شنید فقط میدوید ان هم به چپ و راست بالا و پائین و وقتی صدا ها
خابید هر چه که به او می گفتند باز هم چون گوش هایش پر از پنبه بود نمی شنید و طفلک
چندین برابر بقیه تنبیه و سینه خیز و بشین پاشو و .... رفت
این هم عاقبت ادم های ترسو که به قول حکما روزی صد بار می میرند
بدرود تا اغازی دیگر
تصویر هم تزئینی و متعلق به سرباز هخامنشی است

" فروید " نامی است که هیچ اهل علم ودانشی را نمیتوان شناخت که او را نشناسد و یا با
کارهایش اشنا نباشد اما اینجا من با این دانشمند بزرگ و یا کارهایش کاری ندارم چون نخست
اینکه در حد و اندازه من نیست که درباره ایشان نظر دهم و دوم اینکه بحث من درباره اتاق
خصوصی اوست که مملو از فرش ایرانی است و نکته مسئله در این است که شخصی با
این حد از علم و توانائی و درک و فهم در گوشه ای دیگر از این دنیای بزرگ قدر هنر ایران
زمین را میداند اما ما خودمان در قلب این هنر قدر این هنر و هنرمندانش را نمی شناسیم و
درست در زیر پاهایمان هر روز این فرش که نه این جلوه هنر را لمس می کنیم و حتا یک
بار هم با خودمان فکر نمی کنیم که چه شاهکاری را به زیر پا نهاده ایم و ان را بی پروا و
بی توجه لگد مال می کنیم .
اری فرش ایران یکی از شاه بیت های هنر دنیاست و فرش کرمان بخصوص در این زمینه
ید طولا و سابقه ای بی نظیر اما اینده ای در هاله ای از ابهام دارد
فرش کرمان عزیزان روزگاری نه چندان دور بر تارک فرش های دستباف عالم میدرخشید
اما اکنون بسیار نایاب شده است و کارگاه های قالی بافی سنتی بسیار کم رونق و کم فروغ
شده اند
واماوظیفه همه ما ایرانیان در هر شهر و استانی از ایران عزیز که باشیم حفظ اثار و هنر های
ایرانی است و این به نظر من فقط دغدغه کرمانی های عزیز نیست چون این هنر متعلق به
تمام ایران است و هر افتخاری که از ان برخیزد به همه ایران تعلق دارد
دوست عزیز این من وشمائیم که با هر گونه حمایتی که در توانمان است می باید از این
هنر و سایر هنر های به یادگار مانده از تاریخی کهن و تمدنی عظیم دریغ نکنیم و یادمان باشد
لاف زدن و گزافه گوئی کردن در مورد اینکه ما تمدنی اینگونه و انگونه داشته ایم هیچ دردی
را از ما درمان نمی کند و تنها قدم عملی برداشتن درجهت حفظ این ارزش ها راه درمان درد
های ماست
در ضمن یادمان باشد منظور از حمایت صرفن حمایت مالی نیست گاهی یک حمایت معنوی
بسیاراثری مثبت تر از هر گونه حمایت مالی دارد پس بیائید حتا با دادن اطلاعات درست و
کامل به همه افراد دور و اطرفمان در حفظ و نگهداری این شاهکار دست توانمند ایرانی گامی
هرچند کوچک برداریم
به امید روزی که فرش ایرانی و بخصوص فرش کرمان باز هم جایگاه واقعی خود را بازیابد
همچنان میباید که بیابد
بدرود تا اغازی دیگر
با توجه به شروع بازی های المپیک هر روز میتوانید با لینک پائین جدول مدال های این
بازی ها را ببینید
جدول اخرین وضعیت مدال های المپیک
به امید افتخار افرینی ورزشکاران ایرانی
تصویری که میبینید مربوط است به گران قیمت ترین قهوه دنیا که امروز بر ان شدم تا درباره
ان با شما دانسته هایم را قسمت کنم
نکته بسیار جالب در مورد گرانقیمت ترین قهوه دنیا این است که این قهوه از مدفوع یک حیوان
خاص که چون اسم قلمبه ای دارد و مطمئنم نمی شود ان را حفظ کرد من از ذکرش معذورم
ولی تصویر این جانور را در اخر خاهم اورد تا او را ببینید که اگر مدفوع اورا دیدید به این
سادگی ها از ان نگذرید
اما داستان این قهوه این است که این جانور کلن تغذیه اش از پوسته دانه های قهوه است و
مدفوع این حیوان را پس از شستشو در دمای ۲۵۰ درجه سانتی گراد سرخ میکنند و بعد
از اسیاب کردن ان در اندونزی و از مردم بومی برای هر کیلوگرم ۸۵۰ دلار امریکا پرداخت
میشود و طبیعتن قیمت ان برای مصرف کننده تا دوبرابر افزایش می یابد (چیزی در حدود
هشتصد هزار تومان از مردم بومی منطقه و برای مصرف کنندگان اروپائی و امریکائی ان
تا مبلغ کیلوگرمی یک میلیون و ششصد هزار تومان )
واما در مورد سلامت این قهوه یک دانشمند اسکاتلندی بر روی ان تحقیقات وسیعی انجام داده
که معتقد است این قهوه به مراتب سالم تر و کم باکتری تر از بهترین قهوه های دنیاست و به
علت عبور از روده و معده این جانور و حل شدن انزیم ها و پروتئین های موجود در روده و
معده طعمی متفاوت و همچنین کم باکتری و سرشار از منابع غنی غذائی میباشد
و اما سوالی که برای من بعد از پیدا کردن این مطلب پیش امد و ان هم این است که من و شما
ممکن است حالا بعد از این اطلاعات و دانسته ها راغب به چشیدن طعم این قهوه باشیم اما
اولین نفری که یک چنین ماده ای را کشف کرده کیست و دلیل اینکه به مدفوع این جانور
علاقه داشته چیست ؟ این سوالی است که شدیدن فکر من را به خود مشغول کرده است
اگر شما توانستید برای ان جوابی پیدا کنید با من در میان بگذارید
خوب تصویر این حیوان با ارزش را با هم ببینیم و این را هم بدانیم که اگر خداوند بخاهد روزی
ما را هم میتواند حتا با مدفوع یک جانور به ما برساند واین ما هستیم که باید با باز کردن چشمها
و دقیق شدن در رمزو راز طبیعت هر روز بهتر زندگی کنیم چیزی که کمترین هدیه خداوند
به بندگان با هوش و ذکاوت است
بدرود تا اغازی دیگر
امروز شما را به میهمانی گرانقیمت ترین اتومبیل های جهان دعوت می کنم و امید دارم
روزی همه ایرانیان به جای اتومبیل های غیر استاندارد به چنین اتومبیل هائی دست رسی
داشته باشند و البته ای کاش صنعت خودرو سازی ایران هم روزی بتواند در این رده بندی
حضوری مؤثر داشته باشد
خودروی اول " بوگاتی ویرون " نام دارد شاهکاری در صنعت خودرو سازی که این غول
با ۱۶ سیلندر و قدرت ۱۰۴۰ اسب بخار همچون نگینی در این زمینه می درخشد (در مورد
قدرت ۱۰۴۰ اسب بخار باید عنوان کنم که اتومبیل های قدرت مند دنیا در حدود ۴۰۰ تا
۵۰۰ اسب بخار قدرت دارند و این قدرت برای یک ماشین سواری بسیار بی نظیر است)
سرعتش ۴۰۷ کیلومتر بر ساعت و قیمتش یک میلیون و هفتصد هزار دلار (۱۷۰۰۰۰۰)
و در حدود ۱۵۸۰۰۰۰۰۰۰ تومان ناقابل است که البته به نظر من برای یک چنین مشخصاتی
و امکاناتی دور از انصاف نیست و البته ارزش هم دارد البته یک نکته را هم یاداوری میکنم
که اگر این اتومبیل بخاهد وارد ایران شود با ۱۰۰ درصد گمرکی که باید بپردازد به قیمت
سه میلیاردو یکصد و شصت میلیون تومان خاهد رسید

دومین اتومبیل هم " فراری انزو " نام دارد
درود بر شما یاران عزیز
تصویری که می بینید متعلق است به جانوری عجیب که در سواحل نیویورک به تازگی دیده
شده است
موجودی عجیب و خارق العاده که شبیه به هیچ حیوانی که تاکنون دیده ایم نیست و موضوع
جالب به نظر من این است که بشر با این همه اکتشاف و راهیابی به کرات دیگر هنوز به
درستی حتا محیط اطراف خود را هم نشناخته
دانشمندان در مورد این جانور اینگونه اظهار نظر کرده اند که شاید این موجود قرنها در کف
اقیانوس ها و دور از دید انسان در حال زندگی بوده است
به تصویر که دقت کنید موجودی را خاهید دید که شبیه دایناسورهای دوران های گذشته است
تحقیقات در مورد این حیوان هنوز هم ادامه دارد
بدرود تا اغازی دیگر
درود بر شما مهربان یاران
امروز روز جمعه است نمی دانم چرا جمعه همیشه برای من روز دلتنگی بوده و هیچ گاه
نشده که در این روز حداقل در غروبش تمام دلتنگی های گذشته و پیش رو به سراغم نیاید
وقتی کوچک بودم با خودم میگفتم اگر بزرگ بودم حتمن با امکاناتی که داشتم این دلتنگی رفع
میشد و همیشه در تصوراتم این بود که وقتی بزرگ شوم با زدن به دشت و کوه و سرگرمی
های زیاد دیگر این دلگیری به سراغم نخاهد امد
اما عجب خیال خامی که در سر می پروراندم وزهی خیال باطل که این جمعه های دلگیر
در هر حالی و در هر وضعی به سراغم میاید
حالا که بزرگ شده ام و به لطف پروردگار عالم تقریبن دستم برای انجام هر کاری باز است
و کما بیش امکاناتی دارم باز هم در روز جمعه مثل دیوانه ها هستم مثل مرغ سرکنده ای
که هنوز نمی داند زنده است یا مرده
از غروبش که دیگر هیچ باور کنید اگر خودم را مشغول و سرگرم چیزی نکنم یقین دارم
" دپرس ماژور " خاهم شد اما مگر میشود با این غروب سنگین و غبار الود مبارزه کرد
هر جا که باشم و به هر کاری که مشغول باز هم گریبان گیر من است
میدانید از چه چیزی میترسم از این که من که در جوانی و قدرت و شور و نشاط با جمعه
این گونه ام در پیری و ضعف و ناتوانی چه کنم وای فکرش هم ازار دهنده است
ببخشید که زیادی منفی بافی کردم به هر حال به من حق بدهید برای رفع این دلتنگی دست
به هر کاری بزنم مثل همین کار که با خود گفتم شاید با درددل با دوستانم و دلداری دیگران
در این راه روزنه ای از امید بیابم و می خاهم که این را هم بدانید همه کسانی که من را از
نزدیک میشناسند میدانند که من به هیچ وجه ادم منفی بافی نیستم و تقریبن همیشه هم در
حال شوخی و خنده و خوشحالیم اما ....... اما این جمعه دارد مرا از پای در میاورد
بدرود تا اغازی شاد و سرزنده تر از این

جهان پهلوان " حسین رضا زاده " برای همیشه از دنیای قهرمانی وزنه برداری خداحافظی
کرد البته به عنوان یک شرکت کننده و در مقام یک پیر دیر وجودش برای ورزش ایران
ما سرمایه ای است که هرگز تکرار شدنی و قیمت گذاردنی نیست و به امید خداوند برای
وزنه برداری ما باز هم در هیئت مربی و یا هر پست دیگر افتخار افرینی خاهد کرد .
اما نکته ای که در داستان زندگی ورزشی و قهرمانی جهان پهلوان "حسین رضا زاده "
حائز اهمیت است بررسی علل جدائی از ورزش این قهرمان نامی ایران است و انچه که
در علت این مطلب امده است فشار تمرینات ذکر شده است که از پهلوانی با این قدرت و
صلابت باور کنید بسیار بعید است
مطمئن باشید تمامی وزنه برداران هم رده رضا زاده نفس راحتی از اعماق وجود کشیدند
و تازه میتوانند به رسیدن به مدالهای طلا امید وار باشند چیزی که با وجود پهلوان ایرانی
فکرش را هم نمی توانستند بکنند
به هر حال رضا زاده با مدال های طلای جهان وداع کرد و دیگر ما در هر تورنمنتی نمیتوانیم
روی مدال او از داخل خاک خودمان حساب کنیم
و حرف من این است ایا چنین چهره ای جهانی اگر در هر مملکتی بود طلا باران نمی شد
که نیاز به رفتن به امارات و تبلیغ برای کشورهای معاند با مانداشته باشد و حرف بعد اینکه چرا
ما بجای ریشه یابی قضیه و ریشه کن کردن ان به محکوم کردن این افتخار ایران زمین
پرداختیم ایااین همه جنجال برای قهرمان ملی لازم بود؟ ایا اگر دلاور حسین ما به لحاظ مالی
تامین بود ( همان رضا زاده ای که به پیشنهاد میلیاردی ترک ها پشت کرد وجواب منفی تاریخی
به انها داد )نیازی به تبلیغ کردن برای این و ان داشت؟
اگر رضا زاده عزیز که بارها اعلام کرده بود نیاز مبرم به محلی برای سکونت در تهران دارد
نیاز به حقی که براستی برای رفت و امد های زیاد ان هم برای اردوهای تیم ملی و بدست
اوردن افتخار و برافراشتن پرچم مقدس ایران زمین بود براورده میشد او نیازی به چنین
کاری داشت ؟
و چرا های بسیاری دیگر که متاسفانه ما در ایران عزیزمان عادت کرده ایم بجای حل معضلات
صورت مسئله را پاک کنیم و باز هم بجای اینکه پای درددل پهلوان مان بنشینیم اول قانونی
تصویب کردیم که این کار غیر قانونی شود بدون انکه به عواقبش فکر کنیم ( باز هم متاسفانه
شاید روزی را ببینیم که قهرمانان ملی ما از روی احتیاج برای انجام ندادن کار غیر قانونی
به کشورهای بیگانه سرازیر شوند فاجعه ای که امید دارم من زنده نباشم و ان روز را نبینم )
ما بدون انکه به درد دل های حسین گوش کنیم به یک باره با صدا های کر کننده او را محکوم
به کار دون شان کردیم و با جنجال سازی که لازمه حیات بعضی از روزنامه ها و سایت هاست
سعی در پیش برد اهداف خودمان کردیم
وای بر ما وای بر هر قلمی که به ناحق قهرمان نامی ما را زیر سوال برده است وبا شخصیت
و ابروی حسین بازی کرده است پیشنهاد می کنم حلالیت بطلید
باری رضا زاده رفت بیائید به فکر بقیه رضا زاده ها باشیم
ما مردم ایران به علت عاطفی بودن نمی توانیم تحمل کنیم قهرمان ما برای کشوری بیگانه
کاری انجام دهد اما بیائید از خود بپرسیم ما برای او چه کاری انجام دادیم که چنین توقعی داریم
در ضمن من فکرمیکنم حسین با دیدن اخر و عاقبت بسیاری از قهرمانان که یا مسافر کشی
می کنند
و یا بعد از سالها در صدر بودن باید تازه خم وراست شوند و بله قربان گویه یک رئیس
شرکت و یا هر جای دیگرباشند به فکر اینده و پس اندازی افتاده و چون در ایران میسرنبوده
به امارات سفر کرده است همین و همین
بدرود تا اغاری دیگر
خبر بسیار تاسف بار و دلخراشی را که با شما قسمت خاهم کرد خبر از دست رفتن هنرمند
بسیار محبوب و بسیار توانای عالم نقش افرینی است
اری" خسرو شکیبائی " هم از بین ما به سمت حضرت دوست شتافت تا ما را از وجود
نازنینش محروم کند
خبر فقدان وجود نازنین و هنرمند بسیار نامی ایران زمین که سه بار جایزه سیمرغ بلورین
جشنواره فجر را دریافت کرده بود برای تمام اهالی سینما خبری دلخراش است و بسیار
غم انگیز
"خسرو شکیبائی" در سن ۶۴ سالگی در اثر سکته قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت
و من از اینجا به همه اهالی سینما و خانواده داغ دارش تسلیت عرض می نمایم
این هنرمند عزیز با بازی های بیاد ماندنی اش در " هامون " به چهره ای جاودانه تبدیل شد و
پس از ان هم با بازی های درخشان دیگرش خود را در سینمای ایران تبدیل به چهره ای کرد
که وقتی از "بهروز وثوقی " بزرگ بازیگر عالم سینمای ایران پرسیده شد ایا بعد از انقلاب
بازیگری توانا در عالم سینما دیده اید جوابش اری و نامی که بر زبان اورد "خسرو شکیبائی"
بود
روانش شاد و یادش همیشه گرامی
بدورد تا اغازی دیگر

با عرض پوزش و عذر خاهی از اهالی سینما به خصوص صاحب نظران در این وادی
این متن را صرفن به منظور ارائه نظرات شخصی خودم می نویسم و با هیچ عنوان قصد
ورود غیر تخصصی به این مقوله را ندارم و صرفن متن برگرفته از نظرات یک بیننده
شاید تمام عیار باشد و نه یک متخصص این امر
نقد که نه نقطه نظراتی که خاهم نوشت مربوط است به فیلم "چپ دست " ارش معیریان و
محصول سال ۸۴ ایران است که با بازی های اقای "حمید گودرزی "و خانم "لیلا اوتادی "
شکل گرفته است
متاسفانه فیلم یک تقلید بلافصل و بدون ذره ای حتا نو اوری و یا تغییر در متن از فیلم هالیوودی
" FIFTY FIRST DATES" است که باور کنید حتا نویسنده و یا کارگردان عزیز
به خود زحمت تغییر در جزئیات را نداده اند و در کوچکترین ایتم ها هم صد در صد مقلد گونه
رفتار کرده اند که این جای بسیار تاسف و ناراحتی برای سینمای ما دارد ( بطور مثال برادر
دختر خانمی است که حافظه اش را از دست داده است و در هر دو روی ایرانی و امریکائی
اش یک بوکسور است و تنها فرقش شاید یک مقدار بسیار کم غیرت ایرانی است که ان هم
شاید از کنترل کارگردان خارج بوده و خصلت ما ایرانی هاست )
تاسف و نگرانی ازاین بابت بایستی باشد که سینماگران ما باید بدانند با تقلید و کپی کاری به
هیچ جا نخاهیم رسید و با این روش قدم از قدم بر نخاهیم داشت و این خبری نامبارک و
بسیار نامیمون است که ما هم در موسیقی و هم در سینما داریم به بیراهه می رویم
موسیقی ما تبدیل به یک موسیقی صرفن تقلیدی از سبک های خارجی و سینمای ما هم متاسفانه
به همین وضع
البته در این زمینه از زحمات کسانی که در سینماو موسیقی ما زحمت می کشند نباید غافل
بود اما یادمان باشد ظرفیت تعیین کننده عالم هنر ما بایستی بیش از اینها باشد و ما هر قدر
که سینما گر و موسیقیدان متعهد داشته باشیم باز هم کم است
فیلم "چپ دست" هر قدر هم که خوش ساختار باشد که نیست و هر قدر هم که بازیگرانش
قدرتمند ظاهر شده باشند که نشده اند به علت تقلیدی بودنش نه برای سینما و نه مخاطب
خاصش هیچ ارزشی ندارد
تقلید بی مورد جزیئات هم مزید بر علت بوده و کار را غیر قابل دفاع و هضم کرده است
به هر روی امیدم این است که سینمای ما دست از نگاه مطلق به گیشه بردارد و باز هم نخاهد
با استفاده از چند چهره زیبا و مردم پسندش ظرفیت های بزرگترش را برای پیشرفت ذایل کند
به امید انکه روزی را ببینیم که هر کارگردانی که دست به ساخت مجموعه ای میزند
فقط و فقط با استفاده از نواوری و توانائی های خودش کار را به پیش ببرد و ما هم با عنوان
ایرانیان از دیدن فیلم های صد در صد نوگرایانه و یا با اصالت ایرانی لذت ببریم
بدرود تا اغازی دیگر

این تصویر را در اثر وب گردی پیدا کردم و جالب است بدانید در توضیح نوشته شده بود
"شاهکار مهندسی ایران" و در تنیجه من را وادار به ارائه توضیحاتی ضروری کرد که
می خانید و لازم به ذکر است هدف من دفاع از یک کار بسیار غیر قابل دفاع نیست بلکه
هدف من یک طرفه به قاضی نرفتن و شنیدن درد دل یک شاغل در این زمینه است
اتفاق بسیار نامیمون و نادرستی که متاسفانه در ایران ما در حال شکل گیری است این است
که افراد بدون داشتن کوچک ترین تخصصی در هر زمینه ای به خود اجازه فعالیت میدهند
و از جمله این کارها امر بسیار حساس و بسیار مهم ساخت و ساز است
اگر شما به جای مراجعه به یک پزشک متخصص و حاذق به یک دعا نویس و یا یک رمال
برای بدست اوردن سلامتی خودتان جان خودتان که یک نفر هستید را به خطر می اندازید
با ارجاع دادن کارهای ساختمانی و ابنیه های مرتبط به افراد بی طلاحیت جان چندین و چند
نفر را به خطر انداخته اید
شما هم شاید مانند من اشخاصی را دیده باشید که برای سود بیشتر و یا کم خرج تر شدن
ساختمان در حال احداث شان به جای اینکه به دنبال متخصص و خبره کار باشند یا به
دنبال شخصی هستند که قیمتی در حد صفر داشته باشد و یا خود شخصن با هر شغل و هر
حرفه ای که داشته باشند اقدام به ساخت و ساز میکنند و نتیجه هم این می شود که میبینید
بسیاری از مردم این مطلب را جدی نمی گیرند که زندگی در یک ساختمان نا مطمئن بسیار
خطرناک است و اگر خدای ناکرده اتفاقی برای ساختمان شما بیفتد دیگر شما وجود ندارید
تا بتوانید جبران خسارت کنید و این مسئله ای نیست که بشود نادیده گرفت
خلاصه مطلب اینکه ورود افراد ناباب و بی صلاحیت به عرصه ساخت و ساز باعث
شده است تا اتفاقاتی بسیار دردناک و جبران ناپذیر درجامعه رخ دهد که نمونه اش را
در چند روز اخیر در سعادت اباد شاهد بودیم
و من به عنوان یکی از فعالین در این زمینه به جرات می گویم مقصر اصلی همه این ماجراها
کارفرمایان محترم هستند که یا به جای اینکه به دنبال کیفیت مناسب و استاندارد باشند به
دنبال قیمت های پائین و پائین تر هستند و فقط به فکر اتمام کار خود با حداقل منابع مالی هستند
و یا بدون تحقیق و ارائه مدارک مناسب صرفن بر اثر ادعای طرف مقابل کار را به وی
ارجاع میدهند و این می شود که در تصویر مشاهده می کنید
و یک توضیح هم در مورد تصویر اینکه در اجرای پله ها فاصله قسمت زیرین پله از دیوار
رعایت نشده و در نتیجه کارفرما با بالا رفتن از پله ها ورسیدن به پله های بالا تر با ضربه شدید
به مغزش در اثر برخورد با قسمت زیرین پله های بالا از خواب غفلت بیدار خاهد شد و از
این پس متوجه خاهد شد
کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخاهد و مرد کهن
و احتمالن برای ساخت ساختمان بعدی از نیروی متخصص استفاده خاهد کرد
بدرود تا اغاری دیگر
بحث بسیار داغ و نسبتن جنجالی که این روزها بخصوص دامن گیر وبلاگ نویسان عزیز و
مظلوم شده است موضوع طرح پیشنهاد قانون جدیدی است که به پیشنهاد ۲۰ نفر از
نمایندگان دلاور مردم در مجلس ارائه شده است و شاید هم مقبول سایر دلاور مردان مجلس
قرار گیرد و تبدیل به قانونی لازم الاجرا برای همه ما ایرانیان شود
در این قانون که بسیار نفسش محترم است هدف برخورد با اراذل و اوباشانی است که به
دایره وبلاگ نویسی هم رحم نکرده و صاحت مقدس این فعل را هم به منظور شاید بعضن
سود جویی ( که البته توجیهی اقتصادی برای ان نمیشود متصور شد )و یا شاید جریحه دار
کردن روح پاک جامعه ایرانی دست به نمایش عمومی موضوعات خارج از عرف جامعه
ما می کنند که در پیشنهاد قانون به نام اشاعه و ترویج فساد نام گرفته است
موضوع در خور توجه در طرفین مناقشه ( طراحان و طرفداران طرح و از سوئی منتقدان
این طرح ) این است که متنقدان معتقد هستند نمی بایست وبلاگ نویسان در ردیف اراذل و
اوباش و یا متجاوزین به عنف قرار گیرند و این شاید بهانه ای شود برای برخورد های
افراطی و بیش از حد با این صنف بی گناه
و از طرفی طرفداران این طرح هم اعتقاد دارند با توجه به تجربیات بسیار اسف باری که
متاسفانه گریبان گیر جامعه ما در این چند سال اخیر شده است نمی بایست دست روی دست
گذاشت واجازه داد هر کس به هر عنوانی اقدام به هتک حرمت افراد جامعه کند و از طرفی
دیگر معتقدند هیچ فرقی بین وبلاگ نویس متخلف و متخلفین عادی جامعه نیست که البته
حرف بی منطقی هم بر روی کاغذ نیست
اما نظر من در این مورد این است که اری به هر حال متخلف در هر لباس و عنوانی متخلف
است و جای هیچ گونه تردیدی در اینکه با این دسته از افراد بی وجدان که با حریم خصوصی
مردم و با ابروی انها بازی می کنند باید برخورد شود نیست اما اینکه ایا این قانون موجب
بسته شدن و دست به عصا راه رفتن وبلاگ نویسان خاهد شد امری است جدا
و نکته دیگر هم در مورد وبلاگ نویسان عزیز که نبایستی این قانونی که به هیچ عنوان
هدفش وبلاگ نویسان متهعد به عرف و قانون و تابوهای جامعه ایرانی نیست موجب شود
در ارائه مطالب و اشاعه راه کارهای فرهنگی برای بهتر شدن و رشد جامعه ایرانی کوتاهی
کنند و خدای ناکرده این قانون باعث شود در کار انها اخلالی ایجاد شود
به هر حال من قبول دارم وجود یک چنین قانونی برای هر وبلاگ نویسی به لحاظ روانی
مشکلاتی و شبهاتی ایجاد می کند اما این را هم بدانیم جدائی من و شما از وبلاگ نویسی
به نفع هیچ کس نیست
بدرود تا اغازی دیگر
نکته جالب و خنده داری را که بی مقدمه می خاهم خدمتتان عرض کنم این است که بعد از
نوشتن مطلبی که در چند روز قبل در مورد ازدواج کردنم نوشتم به یکباره کلیه خانمهای
موجودی که همیشه برای من نظراتشان را می فرستادند مفقود الاثر شده اند و من بسیار
نگرانم از این بابت و متحیر از این که ایا همه این خانمهای محترم میخاسته اند با من
ازدواج کنند که به یک باره همگی با هم و بلافاصله پس از خبر ازدواج من غیب شده اند
من واقعن از صمیم قلب می گویم ای کاش زودتر به من می گفتید تا من این قدر دنبال دختر
نگردم و تا این حد خوش خیال نباشم که دارم کار فرهنگی انجام میدهم و ندانم که همه این
خانم های محترم برای ازدواج با من است که قدم رنجه می کنند و در این وبلاگ حضور
به هم رسانده و نظرات خود را ابلاغ می کنند
به هر روی ای کاش زودتر مکنونات قلبی خودتان را به من می گفتید تا من این همه وقت در
این مورد نگذارم
بدرود تا اغازی دیگر
ایمان دارید ایرانی هستید و هنوز حتا یک سلول از همه سلولهایتان ایرانی می اندیشد و ایرانی
میمیرد و ایرانی حیات دوباره می گیرد
یکی از عادات ما ایرانیان نازنین که از جمله هزاران عادت ریز و درشت ماست تعریف و
تمجید بیش از حد از کسانی است که به نوعی به انها علاقه مندیم و کوبیدن و له کردن و خروج
از دایره انصاف در مورد کسانی است که به هر دلیل با انها سر سازگاری نداریم
این زیاده روی چه در مورد تعریف و تمجید و چه در مورد کوبیدن دیگران کار را بسیار
مشکل کرده است بدین صورت که به صورت مستقیم و گه گاه غیر مستقیم دارد بر زندگی ما
تاثیر می گذارد و چنان شده است که در پاره ای اوقات در تصمیم گیری های ما به شدت
تاثیرات بدی از خود به جای گذاشته است
برای ملموس تر شدن داستان دو مثال روشن و قابل هضم را که شاید به نوعی تجربه
شخصی خود من هم باشد برای شما عرض می کنم
شما برای خرید یک قطعه زمین و یا خرید یک دستگاه اپارتمان وارد یکی از مشاورین املاک
منطقه خود می شوید صاحب این بنگاه که اتفاقن یکی از بزرگترین کلاه برداران خاور میانه
است از شما با زبان بازی محض پذیرائی گرمی می کند و البته ذهنیت بسیار مثبت شما که
حاصل تیلیت کردن مغز شما بوسیله احمد اقا ( دوست شماست مثلن ) به مدت چندین ساعت
بوده است که این مرد فلان است و بهمان و از مردانگی ودرست کاری در شهر شهره است
و غیره باعث میشود هم چائی شما بسیار خوش طعم تر از انچه که هست نمود کند و هم قند
ها بسیار شیرین تر و البته از همه اینها مهم تر چهره خبیث این مرد است که در اثر تعریف
و تمجید ها بسیار نورانی می نماید
به هر حال به همه این اوصاف دیگر جائی برای شک و تردید باقی نمی ماند و شما چشم
بسته همه انچه را که این مرد می گوید می پذیرید و تمام قرارداد ها هم امضا می شود
دردسرتان ندهم تازه بعد از چند وقت می فهمید چه کلاه گشادی بر سر مبارکتان رفته است
و فاجعه ای از ان بدتر اینکه تازه می فهمید ان همه تعریف و بزرگ نمائی فقط حاصل یک
شب نشینی و یک دست چلو کباب چرب و چیلی بوده است و احمد اقای عزیز ما هم تقریبن
هیچ اطلاعی از وجود و علامات این مرد ندارد
تازه می فهمید این احمد اقای گل ما فقط و فقط با چند تا قربونت برم و فدای تو بشم ساده
اینچنین مرید و شیفته سجایای اخلاقی مرد شیاد مورد نظر شده است و بیچاره خودش هم
شرمنده است از انچه که بر سر ما امده
اما داستان دوم اینکه نازنین پسری برای خاستگاری از خاهر و یا دختر شما به منزل شما
مراجعه می نماید و نکته داستان در اینکه ایشان قبل از ورود و به علت عدم شناخت از جوار
مقدس پسر خاله یا پسر دائی و یا خاله خان باجی شما عبور کرده است بی انکه عرض ارادت
نماید و داستان از همین جا شکل می گیرد که همین پسر دائی و یا پسر خاله و یا خاله خان باجی
که از این پس فامیل محترم نامیده می شوند به همین گناه نابخشودنی انچنان اقدام به ترور
شخصیت پسر مورد نظر می نمایند و انچنان نادانسته و ناشناخته هجومی ناجوان مردانه را
می اغازند که شما از راه دادن این پسر ( ببخشید دیو دو سر ) به منزلتان به شدت پشیمان
می شوید و این فامیل محترم در کمتر از یک ( هاف تایم ) فوتبال بلائی سر این پسر نگون بخت
می اورند که باور کردنش سخت است اما انجام شدنی است چنان که شده است
و در ادامه اینکه شما لحظه شماری می کنید این دیو دو سر از منزلتان بیرون برود و شما
بتوانید نفس راحتی بکشید
و بعد از رفتن این شاخ شمشاد ( دیو دو سر ) خوشحالید از اینکه دختر یا خاهرتان را از
بدبختی محض نجات داده اید و غافلید از اینکه همین سم پاشی و کوبیدن ناجوان مردانه باعث
از دست دادن یک داماد بسیار ایده ال برای شما شده است ( این را بعدن که این پسر ازدواج
کرد تازه می فهمید )
بلی همین تعریف و تمجید ها و یا ان کوبیدن های بی منطق و باری به هر جهت و از روی
احساسات و کاملن با دید سطحی که بعضن حاصل یک شام و یا یک حال و احوال پرسی
ساده است این روز ها تبدیل به معضلی شده است که اثرات ان را هر روزه در راهروهای
دادگستری و یا محیط های خصوصی وتقریبن در هر خانواده ایرانی می توان دید
بسیاری از دوستانم ( بی انصافی و خود خاهی است اگر نگویم حتا خود من ) اینگونه شده
ایم تبدیل به ادم هائی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی می کنیم با کوچکترین
تعارفی طرف مقابل را به عرش می بریم و به کمترین بی محلی ( که ان هم خود احساس
می کنیم )و یا یک نگاه که باز هم به زعم ما غرور امیز طرف مقابل را بایکوت کامل می کنیم
باور کنید مردترین مرد فامیل ما شخصی است که هرگز اهل زبان بازی و چاپلوسی نیست
و این شاید خیلی ها را ازار میدهد اما واقعیت این است که چون اینقدر پاک و انسان است
نیازی به زبان بازی و چاپلوسی ندارد اما با همه هجو ها ی موجود او مردترین است و بی نیاز
از هر تعریف و تمجیدی و مبرای از هر کوبیدنی
به هر روی بهتر است همه ما نوع نگرشمان به ادمهای دور و بر تغییر کند و اگر ما هم
مانند خیلی ها قضاوتمان در حد محیط اثرات احساساتمان است بهتر ان است قبل از به بار
اوردن فاجعه ای مانند مثال هائی که ذکر شد در تفکراتمان تجدید نظر کنیم و یک خانه تکانی
اساسی را براه بیندازیم
امین یا رب العالمین
درود بر شما عزیزان
من اعتقادات خاص خودم را دارم و به همه اعتقادات دیگران هم احترام می گذارم اما گاهی
اوقات اتفاقاتی باعث تاثر می شود و من به عنوان یک ایرانی نمی توانم بی تفاوت باشم
اینکه عده ای با دستاویز قرار دادن و سوء استفاده از احساسات مذهبی عده ای انسان بسیار
پاک نهاد و درستکار که همه کس و همه چیز را از پنجره دید مثبت و نگاه انسانی میبینند
بسیار نگران کننده و ناراحت کننده است
شما هم شاید مانند من هر از چند گاهی شنیده باشید که عده ای سود جو با استفاده از همین
خلاء موجود در جامعه ما دست به اقداماتی میزنند که فقط خجالتش بر دیوار های ذهن جامعه
ما مانده است
ماجرای معروف "سگی در حرم مقدس امام رضا (ع )" و یا درختی که از ان خون می چکد
و هزاران ماجرای ریز و درشت دیگر که همه شما می دانید
چند سال پیش عده ای سود جو با استفاده از همین احساسات پاک مردم اقدام به تاسیس امام زاده
در جوار یکی از جاده های اصلی کشور برای رونق دادن به بازار کساد رستوران و مهمانسرای
خود کرده بودند و اگر هوشیاری سربازان گمنام امام زمان نبود هنوز هم این اشخاص در حال
جمع اوری نذر و نذورات مردم و خرج کردن انها در تایلند و دبی و سایر جاهای خوش اب
و هوای دنیا بودند
به هر حال کم نیست از این اتفاقات ریزو درشت که در جامعه ما به علت خلاء احساسی مذهبی
هر روزه شاهدش هستیم و کی و چه وقت مردم ما می خاهند بیدار شوند خدا عالم است
مردم خوب و شریف ایران زمین امام حسین(ع) برای همه ما مظهر شهامت و فداکاری و
بزرگواری است امام رضا (ع) برای همه ما با ارزش ترین و دوست داشتنی ترین است
امام علی ( ع) سنبل مردانگی است و الگوی همه انسان های حتا غیر مسلمان است و .....
اما ایا این دلیل می شود به علت شباهت و یا تلقینٍ ما دست به شاخ یک گوسفند کثیف بکشیم
و از او تقاضای کمک کنیم
ایا هیچ به فکر بازتاب این حرکت در ذهن معتقدین به دیگر ادیان هستیم ایا هیچ به فکر
عکس العمل معاندین با مذهب تشیع هستیم ایا میدانیم از سر احساسات چه بر سر تشیع می اوریم
ایا هیچ فکر کرده ایم با این حرکات و این رفتار فردای قیامت جواب همین بزرگواران را
چگونه خاهیم داد ؟ ایا میتوانیم جبران ضربه ای را که به مذهب تشیع وارد می کنیم بکنیم ؟
وای بر ما وای بر ما که خود نا اگاهانه و از روی احساسات چه بر سر امامانی می اوریم
که در سراسر زندگی پر برکتشان برای ما بزرگی و غرور و افتخار به ارمغان اورده اند
من به ادیان دیگر کاری ندارم اما همین مذهب تسنن را که در مملکت ما کم نسیتند اگر این
تصاویر را ببینند چه بر سر ما خاهند اورد و چه بازتابی خاهد داشت ؟
خدایا پناه می برم به تو از دوستانی که به راحتی کاری را هرگز دشمن نمی توانست انجام
دهد به بدترین وجه ممکن انجام دادند
بدرود تا اغازی دیگر
خاهش می کنم حتمن این ویدئو را ببینید باور کنید تمام خستگی های تنتون میریزه
مطمئنم تا به حال با خنده یک ادم دیگه اینقدر حال نکردید
حال کنید و خوش باشید
در ضمن این ویدئو در یو توب بیش از ۱۶ میلیون بازدید داشته
را رعایت نمی کنند " مردم ما" .........
این جملات و این حرفها را شاید روزی دهها بار در تاکسی در اتوبوس ودر سایر اماکن
عمومی به نسبت کم و بیش شنیده اید
خوب سوال من اما اینجاست این "مردم ما " چه کسانی هستند ایا از کرات دیگر مانند کره
مریخ امده اند و یا اینکه از کشورهای دیگری برای بد نام کردن ما امده اند ؟
و یا مسئله ای مهمتر و جدی تر اینکه این " مردم ما " تشکیل میشود از من و شما که در این
جامعه زندگی میکنیم
بلی عزیزان من این من و شما هستیم که این " مردم ما " را تشکیل می دهیم و اگر " مردم ما"
مشکلی دارند این عیب و ایراد از من و شماست نه از دیگرانی که وجود ندارند
اگر من و شما در مقابل یک بی قانونی ساده مانند عبور از چراغ قرمز با دیده منفی بنگریم
و به شخص خاطی لبخند نزنیم این کار کم کم تبدیل به عملی زشت خاهد شد و در جامعه
منسوخ
اگر من و شما علاوه بر اینکه خود عملی غیر متعارف و زشت راانجام ندهیم دیگران را هم از
انجامش بر حذر داریم و به خاطیان به چشمان قهرمان ننگریم این بی قانونی ها ادامه نخاهد
یافت
من خود به چشم دیده ام کسانی را که در طول عمر شان هرگز با کسی برخورد فیزیکی
نکرده اند اما چنان از کسانی که اهل نزاع و زدو خورد هستند تعریف و تمجید می کنند که
باور کردنش بسیار دشوار است
ایا این خود ترویج بی فرهنگی و بی قانونی نیست ایا یک لبخند تحسین امیز به عمل زشت
یک خاطی نمی تواند او را به انجام کارهای به مراتب بدتر تشویق کند و قبح این عمل را در
جامعه فرو بریزد ایا گناه کسی که بی قانونی راتشویق می کند از کسی که گناه کار است
کمتر است ؟
پس عزیزان من بیائید خود بی قانون نباشیم و دیگران را هم از بی قانونی منع کنیم و یادمان
باشد تشویق بی قانونی از خود بی قانونی کمتر نیست
اری دوستان من جامعه ایرانی در صورتی مبدل به جامعه ای متمدن و با فرهنگ خاهد شد
که من و شما ابتدا از خود شروع کنیم بعد مشوق بی اخلاقی ها نباشیم و در مقابل بی قانونی
سکوت نکنیم ( نه اینکه افتخارمان این باشد که در طول عمرمان با کسی گلاویز نشده ایم
اما انچنان از فلان اراذل و اوباش تعریف و تمجید کنیم که مایه فضاحت باشد )
انگاه است که این من و شما که تشکیل دهنده این " مردم ما " هستیم دیگر مجبور نباشیم دایم
از این " مردم ما " بنالیم
بدرود تا اغازی دیگر
خبری بسیار داغ دارم و ان این است که به یاری خداوند بزرگ از این پس می توانید بجای
وارد کردن ادرس www.mnakhaifar.blogfa.com فقط www.mnakhaifar.com
را وارد کنید
و از این به بعد با توجه به اتصال وبلاگ به دامنه به راحتی با وارد کردن یک mnakhaifar
و فشاردادن کلیدهای کنترل و اینتر وارد سایت شوید
با تشکر از شما که با نظراتتان همیشه من را یاری کرده اید


